Note Heart
با سلام و عرض خوش آمدگویی...
خواهشمند است برای مشاهده کامل مطالب از قسمت Archive و یا Categories استفاده
نمایید..
اگر وبلاگ و یا مطلبی مورد توجه قرار گرفت از نظر شما دوست گرامی ممنون خواهم شد..
ID Line: mohem.nist
با تشکر و سپاس فراوان.. (Chakavaak)
♥ مخاطب خاص ♥
بــــــــــــــــــــــــــه یـــــــــــــــــــــــــاد تــــــــــــــــــــــــو ..
دلم برات تنگ شده، خیلی
########
هیچوقت نمیخواستم اینو بگم ولی خیلی سختی کشیدم و کم آوردم، همین
من نتونستم از عاشقیم لذت ببرم، همش استرس، همش مشکل، همش توقع و چشم هایی که امیدشون به من بود، گیر کردم بین علاقم به تو و خانوادم و هزار داستان دیگه، فقط انتخابم خانوادم بود چون کسی رو جز من ندارن و باید گوشه ای ازین زندگی رو میگرفتم و خودم و تویی که همه دنیامی رو فدا میکردم، هیچی برای یه پسر بدتر از جیب خالی نیست ولی این قسمت عوض نشد و من زیر این فشار له دارم میشم، 8 سال میگذره که برای گذروندن زندگی دوندگی دارم اما.. راستش خواستم جات رو پر کنم، تلاش کردم ولی نشد، آدمای دیگه نمیتونن لبخند رو لبام بیارن و فقط بیشتر از خودم بدم اومد، خیلی جالب نیست که آدم از خودش هم احساس خوبی نداشته باشه اما مجبور هستم، من زندگی کردن رو سخت مجبورم و فدا کردن خیلی چیزها رو، چشمای مادرم رو میبینم که غصه داره از دیدن من، صدام درنمیاد و الکی میخندم که غصه نخوره اما میبینم که اون جای منم داره غصه زندگیمو میخوره و واقعا داره دیر میشه برای رسیدنم به یه زندگی ساده، فقط اشتباه کردم، اشتباه کردم که توضیح بهت ندادم
این پیشنویس بود و نصفه شبی نوشتم و فقط یکم درد و دل بود چون اینجا امن ترین جاست که ردی از من واقعی وجود نداره و خونده نمیشم و در نهایت رضایتی از خودم و احوالاتم ندارم، خیلی خستم خیلی، خدایا خودت کمکی کن نزار این مو هم پاره بشه و شاهد بودی چقدر تلاش کردم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم ..
- حافظ
هیچوقت برایم مهم نبود که بقیه درباره ام چه فکر می کنند،
راستش بیشتر اوقات حق با من است، فقط حوصله اثباتش را ندارم ..
یک مژه بر پلکم فرود آمد
یک میله از زندانِ من کم شد ..
چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی، به درد خویش خو کردم ..
- شهریار
وای از آن روز، تــو عاشق شوی و من معشوق
پدری از تــو درآرم که خـــدا می داند ..
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
آن جوان بخت که میزد رقم خیر و قبول
بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
رهنمونیم به پای علم داد نکرد
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
نالهها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر
آشیان در شکن طره شمشاد نکرد
شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار
زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد
کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد
هر که اقرار بدین حسن خداداد نکرد
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد
غزلیات عراقیست سرود حافظ
که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد
- حافظ
بیا ای خسته خاطر دوست، ای مانند من دلکنده و غمگین !
من اینجا بس دلم تنگ است ..
بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی فرجام بگذاریم ..